یک روز پرکار!

امروز بخیه هامو کشیدم!

کلا امروز خیلی کارا کردم و البته به چندتا از کارام هم نرسیدم که خب واقعا نه حسش بود و نه وقتش. صبح اول رفتم دنبال آگهی گاج ، گاج در مقایسه با خیلی سبز خیلی غولتره خیلی عظمت داره واقعا! خیلی سبز هم البته کاملا رو به ترقی هست. یه جا تو چک پرینت ها * نامه دکتر ابوذر رو به مدیرای خیلی سبز  به طور اتفاقی دیدم .گفته بود تو سال 92 ، 22 عنوان جدید چاپ کردن و 20 تا عنوان قدیمی رو اصلاح! خیلی حرفه واسه یه انتشارات! واقعا کار سنگینیه و جالبتر اینکه گفته بود می خوایم تو سال 93، 55 تا عنوان جدید چاپ کنیم! و حجم کارمون دوبرابر خواهد بود نسبت به سال قبل! حالا ببینیم واقعا چقدر به عمل نزدکیه حرفش!

بعدش رفتم یونی .استادم گفته بود 12 زنگ بزنم واسه هماهنگی، به یونی که رسیدم اول رفتم نهارکی خوردیم.جالب بود تقریبا نصف صندلیهای سلف رو رو میزها گذاشته بودن (حالتی که مثلا از صندلی استفاده نمیشه) خودش نشون میداد دانشگاه امروز تعطیله رسما! ..

بعد رفتم سراغ بخیه ها..کسی که بخیه هامو برید خیلی تعریف کرد از نخ بخیه ها و ریز بودنشونو و اینکه کلا کار خوبی شده و زیاد معلوم نیست.پولش کلا شد 900 تومن برای کشیدن سه تا بخیه ، از درمانگاه که اومدم بیرون گوشیمو چک کردم . مبلغ ساعتای کار در منزلمو به کارتم ریخته بودن ...خوشحال شدم کمی و البته کمی هم نگران چون همه پولی نبود که اون ماه کار کردم (در واقع ساعتای کاری ماهم نبود و فقط ساعتای کار در منزلم بود) که اینم خدا رو شکر با یه زنگ زدن حل شد و گفتن قضیه چیه و حقوقو دیرتر میدن.

بعد رفتم کارگاه اتومکانیک کهتکنسین کارگاه ازم امتحان بگیره . ساعت 1 رسیدم و شروع کلاس ساعت 1:30 بود یکم وایسادم و سوال کردم که فلانی کجاست از ما امتحان بگیره آخرسر معلوم شد کارگاه بالاتره است (چون ما دوتا کارگاه اتومکانیک داریم) رفتم اونجا ازم امتحان گرفت . شفاهی بود امتحانش و مثل بلبل جواب دادم و پنج عدد مثبت ناقابل گرفتم! دیروزش خیلی تمرین کرده بودم و تعجبی نداشت البته.

 اینجور وقتا خارجکیا میگن  :

 It was a weight off my shoulders/mind!

(یعنی خیالم راحت شد!)

قبل از اینکه امتحانمو بدم با استاد تماس گرفتم راجع به پروژه ..وسطاش شارژم به طرز مضحکی تموم شد!  و مجبور شدم بعد از امتحان برم شارژ بخرم و ادامه صحبت!

مثل چی بارون میومد امروز !خیلی شدید بود !

بعدش رفتم خیلی سبز عیدیمو گرفتم زیاد نبود ولی خداروشکر واسه همون هم!

یکم خیلی سبز بودم و کار آقای ن رو بررسی میکردم یکم از فصل دینامیک و کار و انرژی سال دوم بود. دینامیکش در یک کلام Bullshit بود. خیلی ضعیف !  کار و انرژیش اما بدک نبود. فصل سینماتیک رو خیلی بهتر کرده بود نمی دونم چرا اینو اینجوری داد! بگذریم...

بعدش قرار گذاشتیم من و گلی انقلاب! گلی دنبال کتاب بود ! اونم دست دوم . رفتیم گشنیم و گشنیم آخر سر یه چیزکی دستمونو گرفت . امیدوارم ذهن فعال و باهوش گلی رو تو عید بتونه جوابگو باشه. یکم نگران گلی هستم از یه جهتایی .. حالا بگذریم

بعدش رفتم تا نزدیکای خونشون و بعد هم رفتم خونه. خونه که رفتم worn-out به معنای واقعی بودم. خواستم به خونواده شیرینی بدم زنگ زدیم دوتا پیتزا آوردن به خرج من! یکیش پپرونی بود و یکیش قارچ ، پپرونی انتخاب من بود می خواستم مثلا متفاوت باشم! سر شام هم به خواهرم که می گفت آخه این چیه که گرفتی خودت هم نمی تونی بخوری گفتم:"آدم اگه بخواد خلاق باشه باید غذاهای مختلف، موسیقی های مختلف رو تجربه کنه ! باید با آدمای مختلف رابطه داشته باشه ! "کار نداریم خودم چقدر (و یا آیا اصلا) تو زندگی خودم بهش پایبند هستم یا نه.

بعد از شام هم رفتم پروژمو یکم پیش بردم، فردا هم باید نه صبح برم ایرانمهر امتحان بدم، آخه یکی نیست بگه نونت نبود آبت نبود کلاس TTC رفتنت چیه دیگه! :دی

پ ن : چک پرینت به برگه هایی گفته میشه که یک طرفش قبلن پرینت شده و از طرف سفید دیگش به عنوان کاغذ چک نویس استفاده میشه (یا برای چاپ یک رو )

/ 1 نظر / 17 بازدید
دخترای بی غم

سلام عرض شد خدمت شما وبلاگتون عالیه حرف نداره ومطالب آموزنده ای توش به کاربردید امیدوارم که روز به روز پیشرفت کنین[لبخند][گل] خوشحال میشم به ماهم سربزنید ودرمورد وب وپستامون نظربدید[گل]